تبليغاتX
SURPLUS

دعای سحر را گوش می دم و اشکم ناخواسته

 سرازیر میشه از صورتم. هر چه بیشتر فرو

میرم تو خودم ببینم کجا را تکون داده که اینطور

میشکنم نمی فهمم...

اینقدر هست که می فهمم همونقدر که ایده ی

تفاوت تو مدرنیته بنیادیه به همون اندازه ایده ی

تکرار برای  سنت اهمیت داره.

+ نوشته شده توسط gmomeni در شنبه 31 مرداد1388 و ساعت 5 قبل از ظهر |

احمق ! همه چیز به همین سادگیه که تو بهش رسیدی ؟

جدی؟

ضرورتا درصد دوام آدم توی زندگی نباید اینقدر زیاد باشه.

چطور اینقدر اتفاق خوش آیند پشت سر هم زنجیر می شه ؟

برای آدم احمقی که برای فهم هر چیز به درک ذات اون چیز

نیاز داره ولی دنیا فقط نمود به آدم میده.!!!!!!!!!

کدوم کوری تو کاهدون شصت هفتاد سال تاریکی اینقدر

سوزن پیدا می کنه؟

آدم خیلی ... شاید باید بگم خوش شانسه

+ نوشته شده توسط gmomeni در جمعه 30 مرداد1388 و ساعت 7 بعد از ظهر |
بی آنکه با نخستین قدم های ناآزموده نوپایی خویش

به راهی دور رفته باشم

نخستین سفرم

باز آمدن بود



شاملو - هوای تازه

+ نوشته شده توسط gmomeni در پنجشنبه 22 مرداد1388 و ساعت 6 بعد از ظهر |
You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

You're not a man of God

.

.

.


+ نوشته شده توسط gmomeni در پنجشنبه 4 تیر1388 و ساعت 11 بعد از ظهر |

تولید کننده خود را در خدمت فاسدترین تخیلات دیگری

قرار می دهد. میان او و نیازش جاکشی می کند.هوس های

ناممکن در او پدید می آورد و مترصد ضعف های او می ماند.

و همه ی اینها برای آن است که هزینه ی خدمات عاشقانه ی

خود را دریافت کند.

 

مارکس.یادداشت های 1844

+ نوشته شده توسط gmomeni در دوشنبه 28 اردیبهشت1388 و ساعت 10 بعد از ظهر |

آنچه مارا از کانت و افلاطون و لایبنیتز جدا می کند:

 ما فقط به صیرورت باور داریم و همچنین به موضوعات روح.

 ما یکسره تاریخی هستیم و این انقلابی بزرگ است.

لامارک و هگل و داروین فقط یک پیامد این ماجراست.


+ نوشته شده توسط gmomeni در دوشنبه 28 اردیبهشت1388 و ساعت 1 قبل از ظهر |

The implicit presupposition (or, rather, injunction)

of the ideology of marriage is that, precisely,

there should be no love in it. The Pascalian

formula of marriage is therefore not ‘You don’t

love your partner? then marry him or her,

go through the ritual of shared life, and love

will emerge by itself!’, but, on the contrary

‘Are you too much in love with somebody?

Then get married, ritualize your love relationship,

so as to cure your passionate attachment,

and replace it with boring routine — and if

you can’t resist passion’s temptation, there

are always extramarital affairs…'


                                                               Slavoj Zizek; How to read Lacan; pp121-2

+ نوشته شده توسط gmomeni در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 و ساعت 2 قبل از ظهر |

What am I to do, what shall I do, what should I do in

my situation,how  proceed? By aporia pure  and

simple? Or by affirmations and negations invalidated

as uttered or sooner or later? Generally speaking.

There must be other shifts. Otherwise it would be quite

hopeless. But it is quite hopeless. I should

mention before going any further, any further on, that

I say aporia without knowing what it means.

 

Samuel Beckett, The Unnamable (London: Calder, 1959), 401402.

+ نوشته شده توسط gmomeni در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 و ساعت 7 بعد از ظهر |

To write is to write to another. Not for another, as if

one could take away that other’s otherness, but to

another. To write, as Gertrude Stein and Maurice

Blanchot both have said, is to write to a stranger, to a

friend.

—Kathy Acker

+ نوشته شده توسط gmomeni در سه شنبه 15 اردیبهشت1388 و ساعت 10 بعد از ظهر |

سخنان سرورمان مسیح در اولین مستی

 

-عصمت یعنی من در زندگی خطا نمی کنم.

من خطایی هستم که زندگی می کنم.

 

-آنچه انسان به دست انسان می نگارد خطاست.

و این نیز.

 

-زیسته در آن / از آن

 

-جهان حادث شد بی آنکه کسی بداند.

مردمان مغرب پا به سوی مردمان مشرق دراز می کنند

 

-همگان می افتند چون نور برود.

 

-خدا را در زمین های اوقافی بجویید.

 

-ای توی من! تو را از من حذر!

 

-من خطای زیستنده ام. من مردم ام.

که خلاف خواست مردم زنده ام.
+ نوشته شده توسط gmomeni در چهارشنبه 7 اسفند1387 و ساعت 0 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM